چبه؟
می ترسی؟
از دوباره تنها شدن میترسی؟
از اینکه شب سرت رو بکنی زیر پتو و یواش یواش گریه کنی می ترسی؟
از اینکه بعض و ترس پاشو بزار روگلوت و زورت بهش نرسه می ترسی؟
از اینکه جیغ بزنی و کسی نفهمه میترسی؟
از اینکه با یک اهنگ خونت به جوش بیاد.قلبت بترکه و کاری نکنی می ترسی؟
من همون مبینایی رو میخوام که با حرف های اردشیر دیوانه میشد.همونی که میگفت چرخ بر هم زنم...
کجا رفتی عزیز تر از جان؟برگرد
برگرد
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۴۰۲  توسط خانم امید
|