انشالله که فردا رو نمی بینم
ظبمی بزرگتر از این نیست که به همین چیزی که دارم قانع بشم
روز روزش که برسه به اونایی که باید این رو نشون میدم
من دوباره برگشتم
نه مجسمه من
خود من برگشتم
این همه چیزیه که دارم
اگر احسان وسط این ماجراهای عجیب که سرم خراب شده نبود؛قطعا تاب نمیاوردم
اصلا الان نبودم که بخوام از تاب آوری حرف بزنم
خدا امید انسان های ناامید است
خدا بزرگ است
خدا مهربان است
خدا دوستم دارد
خدا خدا است
خدا حامی است
خدا امید است
خدا امید است
خدا امید است
خدایا
الان اینجا این ثانیه
همین لحظه ای که وجودم تو اتشه
قلبم دیگه نمیزنه
همین الان که این همه بدبختی رو روی سرم نازل کردی
فقط فقط فقط خودتی که میتونی گر این آتش رو کم کنی
التماست میکنم
کمکم کن
التماست میکنم
خدایا اثبات کن.اثبات کن که نباید از تراس بپرم پایین
کمکم کن
سخته
تحمل کزدن سه تا موضوعی که هر کدومش میتونه یکی رو از پا بندازه سخته
نمیخوام توهین کنم به عقاید خودم و همچنین راه دیگه ای ندارم.اینجا ننویسم جایی نمیتونم بگمشون.
حس میکنم خدا باهام قهر کردم لج افتاده باهام.خودم ازش بار ها خواهش کزده بودم توی شرایط سخت منو بزرگ کنه ولی نه جوری که همینجا بیفتم و دیگه نتونم بلند بشم
نه اینکه هر روز و هر روز یک بلای دیگه ای سرم نازل بشه
بااین حال بازم شکرت
برای انتقام نباید یک چاقو برداشت و فرو کرد تو گلو یکی
باید صبر کرد،قدرت گرفت
وقتی وقتش شد بهش امید داد و درست زمانی که مطمئن شدی الان بهت امید بسته یکدفعه امیدش رو نا امید کنی بزاری تا یک قدمی مرگ بره و اونجا دوباره با کمی مهربونی امیدش رو به دست بیاری
این بهترین شیوه انتقامه
بهش میگن زجرکش کردن
یک جایی میرسه که چشم وا میکنی می بینی چقدر سوسول بودی تا حالا
چقدر احمق بودی
به چه نعمت هایی میگفتی مشکل