اینجا مشهد است.شرقی ترین کلان شهر ایران

نقطه شروع شب چله...

از یلداتون لذت ببرید

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


خیلی فرقه بین تسکین دادن و خوب شدن

اکثرمون فقط داریم خودمون رو تسکین میدیم

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


بوشهر،بوشهر است

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


یعنی سکوت یعنی چیزی ننوشتن انقدر بی ارزش شده که حتی نمیتونم توی وبلاگم یک نوشته خالی رو ثبت کنم؟

شما بقیش رو خالی ببینید

.

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

....

نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


برای اولین بار توی عمرم دارم یک سفر رصدی کوچک رو مدیریت میکنم

یک جمع خودمونی شامل ۴. ۵ خانواده که همشون بلد نجومن میخوایم بریم کویر برای دو سه شب شهاب باران رو ببینیم کلی جرم بگیریم و حال کنیم

به طرز عجیبی استرس دارم که همه چیز خوب پیش بره و در کنارش ذوق خیلی دلنشینی دارم.

امیدوارم تا آخر هفته کار ها جور بشه.هنوز باید اقامتگاه رزور بشه ‌ تلسکوپ رو هماهنگ کنم

نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


من از امید سخن می گویم

از طلوع...

نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


وقتی بچه ای و درباره چیزی نمیدونی؛می پرسی.

از کی میپرسی؟از بزرگتر ها از علما از دانا ها

می پرسی و وقتی به جواب رسیدی آروم میگیری

ولی وقتی خودت بزرگی و از زندگی چیزی نمیدونی چی؟اونجا دیگه هیچ کس نیست که ازش بپرسی.گیج میشی.آروم نمیگیری.و در نهایت وحشت میکنی.وهم برت می داره

به نظرم ما هممون وحشت کردیم چون هیچکس نمیدونه تهش چیه هیچ کس نمیدونه تو چه شرایطی درست ترین کار چیه

نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


اسلایدر