ارزش گل من به اندازه عمریه که پاش گذاشتم
بعضی وقتا انقدر یک احساس عجیبه که میدونی نمیتونی بیانش کنی درست مثل یک جنگی که میدونی از اول شکست خورده ای
پس همه اون حجم احساس رو درونت نگه میداری چشمات رو میبندی و میخوابی...
شب بخیر
پ.ن:فقط از امشب بمونه به یادگاری که گارنت.سالن ضرغام تهران
اروم ترم
آروم...
بعد از مدت ها حالم خیلی بهتره
تو را می بینم و میلم زیادت میشود هر دم
دیروز مامانم توی مشهد رفت دورهمی با احسانو
خدا میدونه وقتی داشتم براش لینک ثبت نامش رو میفرستم چقدر با تمام سلول هام دوست داشتم مشهد باشم
خدا خواست و فردا دارم توی تهران میرم دیدن احسانو.اون نه فقط احسان عبدی پور.اردشیر جان عزیرم هم هست .حیدو هم هست...
یکی از خوشمزه ترین ویدیوهایی که تا حالا دیدم رو توی قسمت پیوند وبلاگ گذاشتم
چگونه می توان لحظه ای را بدون عشق سپری کرد وقتی همه لحظات عمرت را عاشق بوده ای؟
در این سال ها به دنیال هزاران چیز گشتم قدرت ثروت لذت و هیچ کدام نه بی عشق تو می ارزد و نه بی عشق تو ممکن است
دیگر خودت را نمیخواهم.من محتاج احساسی هستم که وجود تو حا۱ل میشود نه از بودنت
بعد از چند سالی که عشق رو تجربه کنی
اون اتمسفره که بهش عادت میکنی نه اون شخص
دیگه رفتن اون شخص انقدر نمیترسونت که اون اول میترسوند
اگر لازم باشه میذاری بره
خودتم اینجوری حالت بهتره
و اما حال من خوب است
ما بمونیم چی رو بسازیم؟
مگه چیزی از ایران مونده؟