احوالاتی میاد سراغم که بودنشون عذابه و نبودنشون مرگه

نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


باد بهاری وزید از طرف مرغزار

باز به گردون رسید ناله هر مرغ زار

نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


آدم میتونه جهنم رو بهشت کنه اگر بخواد

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


تا الان دنبال شرایط ویژه ای بودم

شهر دیگه ای شغل دیگه ای اهنگ های دیگه ای

الان فهمیدم تو هرجور هرچیزی رو که انتخاب کنی تهش یم مشکلاتی وجود داره.اگر نودت بلد باشی بذ تمام این زشتی ها کیف کنی تمومه.خوشبختی

ولی اگر بلد نباشی هرچیزی رو هم که داشته باشی تهش هیچ لذتی نبردی

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


به جانِ او که به شکرانه جان برافشانم

اگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


بعضی آدم ها فقط آدم نیستند جواهرن،گنجن

با دیدنشون هزار و یک باید و نباید شیرین یادت میاد

تازه میشی با دیدنشون

نه تنها حالت رو خوب میکنن بلکه بهت یاد میدن در نبودشون چجوری خوب باشی

نمیدونم چجوری ولی بلدن چیکار کنن که توی لجنزار های زندگی نیفتی.هروقت هم لازم شد دستت رو میگیرن از باتلاقی که نوش افتادی می‌کشنت بیرون.

برای منی که هنوز سن و تجربه لازم رو ندارم خیلی وقت ها یادآور میشن اون ایده آلی که باید بری سمتش چیه

نمیدونم.واقعا نمیدونم چجوری باید این آدم ها رو توصیف کرد و چجوری باید ازش قدردانی کرد

نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


اسلایدر