۱۸ سالمه
توی این ۱۸ سال هرشب وقتی مامان میخوابیده به اون زن دیگه کسی که اسمش رو میزارم بابا فکر میکرده
توی تمام این ۱۸ سال اون مرد مامانم رو کتک میزده
توی تمام این ۱۸ سال زور میگفته:دانشگاه نرو چون من میگم.سرکار نرو چون من میگم.خونه مامانت نرو چون من میگم.هیچ وقت توی زندگیت دوستی نداشته باش چون اگر داشته باشی بهت روی خوش نشون میدن ولی ذره ذره خفت میکنم
توی تمام این ۱۸ سال چیزی رو بپوش که من میگم موهاتو رنگ بزن که من میگم
پاشو بیا با من تفریح ولی ساعتی که من میگم جایی که من میگم
چرا؟چون من جزو اون دسته ای از آدمام که به خاطر چند تا عضو اضافه اسم خودشون رو گذاشتن مرد ولی مرد نیستن
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۴۰۲  توسط خانم امید
|