خب...

حقیقتا دوران سختی بود.احسان توی کارش به مشکل خورده بود و این کم کار کردنه کلی تاثیرات منفی داشت براش

خودمم توی مسائل خودم مونده بودم و همزمان باید بهش کمک میکردم که از این دوران بگذره

سخت بود.واقعا سخت بود.ولی خدارشکر همه چیز دوباره داره ریز ریز درست میشه.لااقل امید داره دوباره حس میشه و بعد از مدت ها داره میره سفر کاری...اینجوری منم ۳.۴ روز تنهام و فرصت خوبیه که خودم رو جمع کنم

دوباره قراره خونمون شاد بشه.مثل همین چندوقت پیش.از پس اینم باهم براومدیم

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲  توسط خانم امید  | 


اسلایدر