دوست دارم برگردم به دوره ی ساسانیان

هر روز صبح تو خونه ای چندین برابر زیباتر از خونه های امروزی بیدار می شدم 

هر روز صبح لباسی چندین برابر اصیل تر از لباس های امروزی رو می پوشیدم 

هر روز صبح صبحانه ای در ظروفی چندین برابر قشنگ تر از ظروف امروزی می خوردم 

هر روز در حیاطی چندین برابر دلپذیر تر از بالکن های امروزی قدم می زدم 

هر روز با واژه هایی چندین برابر با معناتر سخن می گفتم 

هر روز صبح با اسب هایی چندین برابر باهوش تر از ماشین های امروزی گردش می کردم 

هر روز از بازار هایی چندین برابر با صفا تر از پاساژ های امروزی خرید می کردم 

هر روز از کوچه هایی چندین برابر سرسبز تر از کوچه های امروزی عبور می کردم 

هر روز به جای دیدن تیر های چراغ برق از دیدن درختان بهارنارنج لذت می بردم 

هر روز به جای آسمان غبار آلود امروزی آسمانی بسیار پرنور تر را می دیدم 

هر روز به جای شنیدن بوق ماشین ها صدای جوی آب را می شنیدم

هر روز به جای تلویزیون به تفریح اسب سواری و تیراندازی می پرداختم 

هر روز به جای نواهایی که نمی دانم اجازه دارم آن ها را موسیقی بنامم نوای کمانچه ی باربد را می شنیدم

هر روز به جای شنیدن اسامی مختلف عربی اسامی اصیل فارسی را می شنیدم

هر روز با شنیدن کلمه ی مهربانو به جای خانم به عقب بر می گشتم 

هر ماه به جای جشن هایی مثل جشن هالوین از جشن های ماهانه نهایت لذت را می بردم 

هر روز با آدم های اطراف بیشتر سخن می گفتم 

و هر شب به جای دیدن پرتوی نور راه شیری را می دیدم

 

کاش من یک مهربانوی ساسانی بودم...کاش 


برچسب‌ها: ساسانیان, تاریخ ایران باستان
نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰  توسط خانم امید  | 


اسلایدر