غلام همت سروم که این قدم دارد
یک شب دیگه هم گذشت و من باز هم کل شب رو بیدار موندم
یک بار دیگه زمین نصف دور،دور خودش چرخید و رسید به خط زیبا و نامفهمومی که اسمش رو گذاشتیم خط شب و روز
یک بار دیگه ستاره ها آروم آروم محو شدن و باز هم احسان نتونست خونه باشه...
چقدر طلوع خورشید زیبا و دل فریبه...به قول آقای کیارستمی:می خواهی طلوع خورشید را از دست بدهی؟نکن من رفیقتم میگم نکن...
طلوع خورشید انقدر با ارزشه که بهای دیدنش رنج بیدار موندن کل شب هست
به نظرتون دیشب وقتی خواب بودین یا وقتی بیدار بودین و داشتین از شب لذت می بردین چه اتفاقاتی در دنیا افتاده؟
پ.ن:درباره ی کلام آقای کیارتمس اون چیزی که در خاطر داشتم رو نوشتم و اصلا درباره ی درستیش مطمئن نیستم.امیدوارم ببخشید
برچسبها: صبح, حافظ, عباس کیارستمی, طلوع خورشید
نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر ۱۴۰۰  توسط خانم امید
|