احساس عجیبی دارم 

دوباره همون حس ناشناخته ی ناگفتنی که مثل یک طوفان میاد و همه چیز رو میریزه به هم...

خیلی خستم دوست دارم یک فرجی بشه...نمیدونم در چی شاید یک چیزی توی زندگی یک چیزی درباره ی احسان....نمیدونم 

خیلی سخته که زمان تجربه ی این احساس خونسردیم رو حفظ کنم.یک فال حافظ گرفتم ظاهرا قراره خبر های خیلی خوبی بهم برسه ظاهرا قراره همه چیز درست بشه....لااقل میشه امیدوار بود 

اصلا مگه فال و این داستان ها برای چیه؟برای همین چیزاست دیگه اینکه شعر رو بخونی و جوری تفسیرش کنی که امید تو دلت ایجاد بشه 

دلم گرفته..‌. نمیدونم از چی ففط میدونم دلم سخت گرفته 

ساربان بار من افتاد خدا را مددی...

حافظ جانم ممنونم که همیشه انقدر هوامو داری ممنونم پدر عزیز🤷‍♀️


برچسب‌ها: حافظ
نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰  توسط خانم امید  | 


اسلایدر