اصلا نمیدونم دلم وی میخواد فقط میدونم چند روزه یک چیزی رو عجیب می خواد یک چیزی که سرشار از شاعرانگی باشه یک چیزی مثل پیدا کردن یک دوست قدیمی یک چیزی مثل سر زدن به خونه ی یک سالمند یک چیزی مثل رفتن به کافی شاپ و دورهمی داشتن یک چیزی مثل چرخیدن دو سه ساعتی تو کتاب فروشی های کوچک و اشنایی با فروشنده هاشون یک چیزی مثل دیدن هوشنگ ابتهاج از نزدیک یک چیزی مثل یک فیلم عاشقانه یک چیزی مثل گوش کردن به احوالات اردشیر رستمی یک چیزی مثل اتش و باران یک چیزی مثل رفتن به ارامگاه فردوسی یک چیزی مثل ورسک یک چیزی مثل پا دل دل یک چیزی مثل گل بردن برای مامان احسان یک چیزی مثل دیدار معلم اول دبستان یک چیزی مثل موسیقی فیلم در دنیای تو ساعت چند است از کریستف رضایی یک چیزی مثل رفتن و کمک کردن به رفتگر یک چیزی مثل خونه ی اجاره ای همون خانم جهان دیده ای که که در دهلران بود یک چیزی مثل یک فوتبال ناب با برد ایران در دورهمی پیرمرد های دهلران که با احسان باشه یک چیزی مثل یک لباس محلی و زیبا یک چیزی مثل هدیه گرفتن یک چیزی مثل اینکه بدونی بچه های فامیل چقدر دوستت دارن یک چیزی مثل دوری از خانه یک چیزی مثل همان عشایر های مهربونی که در کردستان دیدیم و نداشتن شب از اونجا بریم یک چیزی مثل اقایی که در اورامانات روبه روی مقبره ی پیر شالیار مغازه ی بسیار زیبایی داشت یک چیزی مثل...
شما چی دلتون چی میخواد این روز ها؟
برچسبها: شاعرانگی