توی ایران آدم امنیت پوششی نداره
منظورم این ادم های دو هزاری مه گیر میدن به سر تا پای ادم نیست.اونا که تکلیفشون مشخصه و قصد و سوادشون معلوم
منظورم مردمیه که وقتی با لباسی با پوشش مناسب ولی متفاوت از جامعه میری تو خیابون باید هزار جور نگاهشون رو تحمل کنی.بنده های خدا تقصیری ندارن ها. ما مردم خودمون بهشون اینجوری یاد دادیم.نسل قبل من بهشون انقدر سخت گرفتن که اون ادم اگر یکی رو غیر از پوشش متعارف مامان و باباش ببینه خب براش جذابه.جالبه.طول میکشه که انقدر ببینه تا چشمش عادت کنه که بفهمه این پوشش جاذبه نیست و برای جلب توجه نیست.طول میکشه تا بفهمه این انتخابه فقط همین
نمیدونم این از گه شانسی نسل منه دیگه.از صفر انقلاب تا ۳۰ سال پیش همه چیز معلوم بوده.مبارزه بوده جنگ بوده.جنگ به معنای توپ و تفنگ به معنای باروت بوده.نسل من توی یک جنگی داره بزرگ میشه که ریز ریز اژ تو خورده میشه.صبح پا میشه میگه بابام که از گه بدتره رو باید تحمل کنم.دوست دارم برم فلان رشته رو بخونم پس باید هر روز زر زدن های بقیه رو تحمل کنم که چرا پزشکی نه.میخوام برم بیرون قدم بزنم چون دخترم و ساعت از ۹ گذشته امکان نداره.میخوام برم توی پارک بشینم باید بند بند وجودم بلرزه که این دفعه کی قراره گیر بده و کی قراره چجوری فکر کنه.خسته شدم دیگه.هنوز هست خیلی هست.خیلی هایی که الان به من مرتبطه و میفهممش و بسیار بسیاری که من الان نمیفهممش و میره برای چند سال بعدم.
کل حرفم اینه که این نسل مرده نسل هایی قبلیشم مردن.نفس میکشه.قلبش میزنه.دست هاش تکون میخوره.ولی از تو هیچی نیست.هیچی...