سادیسم گرفتم به خدا
نشسته بودم یک جایی منتظر بودم بعد یک آقایی شروع کرد به عطسه های پشت سر هم و من داشتم با تک تک سلولام تلاش میکردم که جلوس قهقهم رو بگیرم
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳  توسط خانم امید
|
سادیسم گرفتم به خدا
نشسته بودم یک جایی منتظر بودم بعد یک آقایی شروع کرد به عطسه های پشت سر هم و من داشتم با تک تک سلولام تلاش میکردم که جلوس قهقهم رو بگیرم